عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
377
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
برهان الدين ، شمس و مولانا نظر مساعدى دربارهء آنها نداشتند . در آن روزگار ، قطب و مرشد اين طريقت و نمايندهء اين عقايد و مروج اين افكار شيخ صدر الدين بود كه بر در كاخش دربانان مىايستادند و در حرم او خواجهسرايان خدمت مىكردند و بيرون اطاق او حاجبان و در حضور او غلامان دست به سينه ايستاده بودند و خدمتكاران و كنيزان در كاخ او درآمد و شد بودند « 1 » . شبى حسام الدين چلبى در سماع از مولانا پرسيد : آيا شيخ صدر الدين محدث ، در اين راه محقق است يا مقلد ؟ مولانا فرمود كه : به حق سينهء بىكينهام كه آينهء سر الله است ، مقلد است ، و الله مقلد است « 2 » . جراح مسيحى گفت كه : گروهى از ياران شيخ صدر الدين پيش من شراب خوردند و گفتند كه : چنان كه شما معتقديد ، عيسى خداست . ما نيز اين حقيقت را مىدانيم ، اما براى حفظ شريعت خويش آن را كتمان مىكنيم . مولانا فرمود : آن دشمن خدا دروغ گفت . عيسى مردى بود كه از مكر يهود ديار به ديار مىگريخت و قامت او كوتاهتر از دو ذراع بود . . . . . . . « 3 » به عقيدهء مولانا ، عيسى و موسى و مسيحى و مسلمان مطرح نيست . و توحيد در لباس حكايات نمىتواند تجلّى كند . توحيد ، نوعى فناست و انسان در اين فنا از خودبينى پاك مىشود و بر تمام انسانها ، حيوانات و سراسر دنيا گسترده مىشود و اين تنها با محبت عملى مىگردد . صدر الدين بعدها احترامى نسبت به مولانا در دل خود احساس مىكرد ، چنان كه در حق وى تا آنجا پيش رفته بود كه مىگفت : اگر بايزيد و جنيد در اين عهد بودند ، غاشيهء اين مرد مردانه را برمىگرفتند و بر جان خود منت مىنهادند . . . . . . « 4 » مولانا هم اگرچه پيوسته در برابر احترام ، حرمت نشان مىداد ، ولى هميشه صدر الدين را بعنوان مرد طريقت مىديد . روزى وقت نماز مردم از مولانا خواستند كه امامت كند . فرمود كه : ما مردم ابداليم ، هرجا كه باشد مىنشينيم و برمىخيزيم . امامت را ارباب تصوف و تمكن لايقند و به شيخ
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 96 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 471 . ( 3 ) فيه ما فيه ، ص 124 عبارات عربى كتاب ، آزادانه ترجمه شد . ( 4 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 360 .